به کلبه پسرتنها خوش آمدید |
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ، بي وفا حالا كه من ، افتاده ام از پا چرا |
محبت چه واژه غريبي دنيا چه لغت عجيبي عشق چه زيبا و چه خوبي شادي چه واژه دروغي تنهايي چه كلمه آشنايي اشك هميشه تو با مايي غم در وجود ما پر زندگي مثل صدف مثل در مرگ هميشه با ماست مردن از غم من كاست خداي بزرگ و بي رقيب براي من تكيه اي هست و اميد پرواز برام يه آرزوست رفتن به آسمونو نزديك شدن به يك دوست سلام اول و آمدن و بودن خداحافظي فقط براي رفتن پس والسلام اي روزگار بي وفا +نوشته شده درجمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 4:56 بعد از ظهر توسط پسرتنها | نفرين بر دوستي با تو اي كاش نبود آن روز كه تو را در نگاهم ديدم اي كاش آن روز مرگبار به ظاهر دل آشفته عاشق نبود واي بر آن دل كه ندانسته عاشق شد لعنت بر روزي كه عاشقت شدم اي بي وفا لعنت بر دل ساده كه ندانسته عاشق شد آره دوست داشتم ولي تنهام گذاشتي از چشمام نخوندي حرفمو گناه من چي بود كه نتونستم حرف اشكامو روي زبونم بيارم گناه من چي بود كه به جز تو كس ديگه اي رو نديدم تنهام گذاشتي با خنده دردناك از عشق تنهام گذاشتي توي حسرت بيداري عشق از تو حالا يه چيز مي خوام: روزهامو به من برگردون كه به خاطر تو گذشت گناه و تقديرم چي بود كه نتونستم باهات بمونم .... التماست مي كنم روزهاي گذشتمو به من بده +نوشته شده درجمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط پسرتنها | سلام امیدوارم خوب باشید از تمام دوستایی که تو این مدت منو فراموش نکردن تشکر میکنم بخدا شرمنده همتونم انشالله جبران میکنم ما تلفون خونمون قطع شده منم خوشم نمیاد زیاد از نت وصل بشم دعا کنید زودتر ADSL2 بخرم تا بتونم از شرمندگیتون در بیام مرسی مواظب خودتون باشید فعلا بای +نوشته شده دردوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 1:58 بعد از ظهر توسط پسرتنها | یه روز بهم گفت: «میخوام باهات دوست باشم؛آخه میدونی؟ من اینجا +نوشته شده درچهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط پسرتنها | گمانم اين بود که اگر به دستانت تکيه کنم پشتم به کوه است +نوشته شده دریکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 3:2 بعد از ظهر توسط پسرتنها | ارزو دارم که شمعی باشم و تنها بگریم ارزو دارم که تنها در دل شبها بگریم ارزو دارم که دور از دیده بیگانه امشب دیده را دریا کنم خود بر لب دریا بگریم ارزو دارم که امشب مثل طفلی نا شکیبا از غم بی همزبانی با دلی شیدا بگریم ارزو دارم که همچون کودکی گم کرده مادر بر سر هر رهگذر پیدا و ناپیدا بگریم ارزو دارم که امشب را سحر در پی نباشد تا سیه پوش از غمش در این شب یلدا بگریم ارزو دارم که دل در سینه ام اتش بگیرد دل بسوزد من زسوز دل به صد غوغا بگریم ارزو دارم که در صحرای حسرت همچو مجنون در دل تاریک شبها از غم لیلا بگریم ارزو دارم که همچو مجنون راه صحرا بگیرم روز و شب راه طی کنم تا در دل صحرا بگریم ارزو دارم که یک شب بی خبر از در در اید تا در اغوشش ز شادی مست و بی پروا بگریم
+نوشته شده دریکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط پسرتنها | مدت زیادیست که منتظرت هستم، مدت زیادیست اینجا در تاریکی هستم تنها و بی کس در تاریکی لحظه به لحظه این ندای مرگ بیشتر می شود در ذهنم سروصدایی در روحم پرسه می زند واین درد بی کسی را به خاطرم می آورد وبیشتر به این ندای مرگ نزدیک تر می شوم ندای مرگ فریاد می زند، گویی سرچشمه اش در درون من است به هیچ چیز نمی توانم فکر کنم جز تو تحمل ندای مرگ، ندای خودکشی، ندای به هلاکت رسیدن را فقط برای رسیدن به تو تحمل می کنم این کار تمام قدرتی را که دارم می گیرد فقط برای باز کردن چشمانم برای دیدن تو اما این شبیه احساس تونیست نسبت به من مراسم مرگ آغاز می شود، وقتی که خورشید در کسوف است ومن تورا صدا می زنم تا مرا با خود به دنیای خودت ببری تو مرا به طرف دنیای خودت ببر و مرا با آن دنیا آشنا کن ولی تو هنوز به من نگاه نمی کنی و با من نیستی اکنون دیگر راه برگشتی نیست نابودی مطلق من پایان زندگی من پایان تنهایی من به چهره ام نقابی زدم، نقاب غم، نقاب بی کسی، نقاب مرگ اجتماع سایه ها من را سنگین کرده است من خود را تسلیم تاریکی می کنم ولی توهنوز به من نگاه نمی کنی و با من نیستی خورشید سیاه، تیغ سرد وخون سرخی که ازرگ هایم بیرون می ریزد درمقابل چهره ام هستند +نوشته شده درجمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط پسرتنها |
واژه ها فرار میکنند
مثل من از خیال تو کلام از من می هراسد و من از خیال شیرین با تو بودن ***** دستهایت مهربان است و بوسه ات شیرین نگاهت گرم است و قلبت مملو از ترانه وجودت بوسه باران ای عشق.... واژه ها فرار میکنند
مثل من از خیال تو کلام از من می هراسد و من از خیال شیرین با تو بودن ***** دستهایت مهربان است و بوسه ات شیرین نگاهت گرم است و قلبت مملو از ترانه وجودت بوسه باران ای عشق.... +نوشته شده درجمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط پسرتنها | یک لحظه طول میکشه تا از یکی خوشت بیاد!! یک دقیقه طول میکشه که یکی رو بپیچونی یک ساعت طول میکشه تا یکی رو دوست داشته باشی!! یک روز طول میکشه تا دلت برای یکی تنگ بشه! یک هفته طول میکشه تا به یکی عادت کنی!! و حتی کمتر از یک ماه طول میکشه تا عاشق کسی بشی!! اما یک عمر طول میکشه تا فراموشش کنی... +نوشته شده درجمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط پسرتنها | هنوز نگاهت را از من گرفته اي و حتي نيم نگاهي به من نمي اندازي.
+نوشته شده درجمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط پسرتنها | دوستای عزیزم چندتا سایت معرفی میکنم که ثبت نامش رایگانه لطفا دریغ نکنید وثبت نام کنید چون به خودتونم خوبه
دوستای گرامی این سایت زیر دیگه واقعا خیلی با حاله ۵۰۰۰ هدیه میده حتما توی این ثبت نام کنید بابا خسته نشو ثبت نام ![]() +نوشته شده درچهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:50 قبل از ظهر توسط پسرتنها | |
سلام من یه پسر تنهام پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اگه میخوای پولدار بشی یه سر بزن طراح قالب |