تبليغاتX
Use this format if you want minimum hassle and easy integration into your site(s). .com/khafankadeh.gif' alt='سهم من از دنيا فقط تنهايي' width='100' height='40' border='0'> :: به کلبه پسرتنها خوش آمدید ::

به کلبه پسرتنها خوش آمدید

امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ، بي وفا حالا كه من ، افتاده ام از پا چرا



محبت چه واژه غريبي

دنيا چه لغت عجيبي

عشق چه زيبا و چه خوبي

شادي چه واژه دروغي

تنهايي چه كلمه آشنايي

اشك هميشه تو با مايي

غم در وجود ما پر

زندگي مثل صدف مثل در

مرگ هميشه با ماست

مردن از غم من كاست

خداي بزرگ و بي رقيب

براي من تكيه اي هست و اميد

پرواز برام يه آرزوست

رفتن به آسمونو نزديك شدن به يك دوست

سلام اول و آمدن و بودن

خداحافظي فقط براي رفتن

پس والسلام اي روزگار بي وفا

+نوشته شده درجمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 4:56 بعد از ظهر توسط پسرتنها |

نفرين بر دوستي با تو

 

اي كاش نبود آن روز كه تو را در نگاهم ديدم

اي كاش آن روز مرگبار به ظاهر دل آشفته عاشق نبود

واي بر آن دل كه ندانسته عاشق شد

لعنت بر روزي كه عاشقت شدم اي بي وفا

لعنت بر دل ساده كه ندانسته عاشق شد

آره دوست داشتم ولي تنهام گذاشتي

از چشمام نخوندي حرفمو

گناه من چي بود كه نتونستم حرف اشكامو روي  زبونم بيارم

گناه من چي بود كه به جز تو كس ديگه اي رو نديدم

تنهام گذاشتي با خنده دردناك از عشق

تنهام گذاشتي توي حسرت بيداري عشق

از تو حالا يه چيز مي خوام:

روزهامو به من برگردون كه به خاطر تو گذشت

گناه و تقديرم چي بود كه نتونستم باهات بمونم ....

التماست مي كنم روزهاي گذشتمو به من بده

 

 

 

 

+نوشته شده درجمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط پسرتنها |

سلام امیدوارم خوب باشید از تمام دوستایی که تو این مدت منو فراموش نکردن

تشکر میکنم بخدا شرمنده همتونم انشالله جبران میکنم ما تلفون خونمون قطع شده

 منم خوشم نمیاد زیاد از نت وصل بشم دعا کنید زودتر ADSL2 بخرم تا بتونم از

شرمندگیتون در بیام مرسی مواظب خودتون باشید فعلا بای

+نوشته شده دردوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 1:58 بعد از ظهر توسط پسرتنها |

یه روز بهم گفت: «می‌خوام باهات دوست باشم؛آخه می‌دونی؟ من اینجا
خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم
خیلی تنهام». یه روز دیگه بهم گفت: «می‌خوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه
می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره می‌دونم.
فكر خوبیه.من هم خیلی تنهام». یه روز دیگه گفت: «می‌خوام برم یه جای
دور، جایی كه هیچ مزاحمی نباشه. بعد كه همه چیز روبراه شد تو هم
بیا.«‌‌‌‌آخه می‌دونی؟ من اینجاخیلی تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره
می‌دونم.فكر خوبیه. من هم خیلی تنهام». یه روز تو نامش نوشت: «من
اینجا یه دوست پیدا كردم. آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه
لبخند كشیدم وزیرش نوشتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم خیلی
تنهام». یه روز یه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اینجا با این
دوستم تا ابد زندگی كنم. آخه می‌دونی؟ من اینجا خیلی تنهام». براش یه
لبخندكشیدم و زیرش نوشتم: «آره می‌دونم. فكر خوبیه.من هم خیلی
تنهام». حالا دیگه اون تنها نیست و من از این بابت خیلی خوشحالم و
چیزی كه بیشتر خوشحالم می كنه اینه كه نمی دونه من هنوز هم خیلی
تنهام خدافظ تمام رویای من

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط پسرتنها |

هرگز نمی بخشمت...

گمانم اين بود که اگر به دستانت تکيه کنم پشتم به کوه است
چه تصور ابلهانه اي ، باورم نميشد که روزي با دست تو بشکنم
ميگفتي توي اين دنيا هر چيز محالي ممکن است...باورم نميشد
اما ديگر برايم باور شد
که بهترين ادمها ميتوانند بدترين شوند
و تو که روزي بهترين بودي...ناگهان بدترين شدي...
چه چيز را ميخواهي به رخم بکشي؟
سادگيم را ؟
اما بدان...سادگيم را ساده نگير
باورت کردم...به خيال خامم که تو هم باورم کردي...
با تو دنيايي نقره اي ساختم
با تو نفس کشيدم...
به تو اميد بستم...
چه راحت شکستي و رفتي...
چه بي خيال اتش زدي...اين دل بي درمان را...
چه دير شناختمت ، افسوس ميخورم که چرا اينقدر بدبخت وساده بودم...
تو زلاليم را نديدي ، به بازيم گرفتي حداقل براي بار اخر منو به بدترين شکل بازي دادي..
مرا ، احساسم را به بازي گرفتي...
من بازيچه نيستم...عروسک هم نيستم ، تو به من دروغ گفتي...
دروغي بزرگ که منو دوست داشتي ...
اما...
مي بخشمت

+نوشته شده دریکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 3:2 بعد از ظهر توسط پسرتنها |

ارزو دارم که شمعی باشم و تنها بگریم

ارزو دارم که تنها در دل شبها بگریم

ارزو دارم که دور از دیده بیگانه امشب

دیده را دریا کنم خود بر لب دریا بگریم  

ارزو دارم که امشب مثل طفلی نا شکیبا

از غم بی همزبانی با دلی شیدا بگریم

ارزو دارم که همچون کودکی گم کرده مادر

بر سر هر رهگذر پیدا و ناپیدا بگریم

ارزو دارم که امشب را سحر در پی نباشد

تا سیه پوش از غمش در این شب یلدا بگریم

ارزو دارم که دل در سینه ام اتش بگیرد

دل بسوزد من زسوز دل به صد غوغا بگریم

ارزو دارم که در صحرای حسرت همچو مجنون

در دل تاریک شبها از غم لیلا بگریم

ارزو دارم که همچو مجنون راه صحرا بگیرم

روز و شب راه طی کنم تا در دل صحرا بگریم

ارزو دارم که یک شب بی خبر از در در اید

تا در اغوشش ز شادی مست و بی پروا بگریم

 

+نوشته شده دریکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط پسرتنها |

مدت زیادیست که منتظرت هستم، مدت زیادیست اینجا در تاریکی هستم

تنها و بی کس در تاریکی

لحظه به لحظه این ندای مرگ بیشتر می شود

در ذهنم

 

سروصدایی در روحم پرسه می زند

واین درد بی کسی را به خاطرم می آورد

وبیشتر به این ندای مرگ نزدیک تر می شوم

 

ندای مرگ فریاد می زند، گویی سرچشمه اش در درون من است

به هیچ چیز نمی توانم فکر کنم جز تو

 

تحمل ندای مرگ، ندای خودکشی، ندای به هلاکت رسیدن

را فقط برای رسیدن به تو تحمل می کنم

این کار تمام قدرتی را که دارم می گیرد فقط برای باز کردن چشمانم برای دیدن تو

 

اما این شبیه احساس تونیست نسبت به من

 

مراسم مرگ آغاز می شود، وقتی که خورشید در کسوف است

ومن تورا صدا می زنم تا مرا با خود به دنیای خودت ببری

تو مرا به طرف دنیای خودت ببر و مرا با آن دنیا آشنا کن

ولی تو هنوز به من نگاه نمی کنی و با من نیستی

 

اکنون دیگر راه برگشتی نیست

نابودی مطلق من

پایان زندگی من

پایان تنهایی من

 

به چهره ام نقابی زدم، نقاب غم، نقاب بی کسی، نقاب مرگ

اجتماع سایه ها من را سنگین کرده است

من خود را تسلیم تاریکی می کنم

ولی توهنوز به من نگاه نمی کنی و با من نیستی

 

خورشید سیاه، تیغ سرد وخون سرخی که ازرگ هایم بیرون می ریزد درمقابل چهره ام هستند

+نوشته شده درجمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط پسرتنها |

 

واژه ها فرار میکنند

مثل من از خیال تو

کلام از من می هراسد و

من از خیال شیرین با تو بودن

*****

دستهایت مهربان است

و بوسه ات شیرین

نگاهت گرم است

و قلبت مملو از ترانه

وجودت بوسه باران

ای عشق....

واژه ها فرار میکنند

مثل من از خیال تو

کلام از من می هراسد و

من از خیال شیرین با تو بودن

*****

دستهایت مهربان است

و بوسه ات شیرین

نگاهت گرم است

و قلبت مملو از ترانه

وجودت بوسه باران

ای عشق....

+نوشته شده درجمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:37 بعد از ظهر توسط پسرتنها |

 یک لحظه طول میکشه تا از یکی خوشت بیاد!!

  یک دقیقه طول میکشه که یکی رو بپیچونی        

 یک ساعت طول میکشه تا یکی رو دوست داشته باشی!!

 یک روز طول میکشه تا دلت برای یکی تنگ بشه!

  یک هفته طول میکشه تا به یکی عادت کنی!!

و حتی کمتر از یک ماه طول میکشه تا عاشق کسی بشی!!

اما یک عمر طول میکشه تا فراموشش کنی...

 

 

 

+نوشته شده درجمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:37 بعد از ظهر توسط پسرتنها |

 

هنوز نگاهت را از من گرفته اي و حتي نيم نگاهي به من نمي اندازي.


تنهائي مثلِ خُوره به جانم افتاده است و خاطراتِ عاشقانه اي


كه روحم را ذره، ذره مي ميراند.


تنها گناهِ تو اين است كه دل به دريا سپردي و با موج هايش روحت را شستشو،


و جرمِ من نچيدنِ سيبي كه هنوز بويِ بي گناهيِ هابيل دردستانم مست مي‌كند شيطان را.


جرم تو بي گناهي است و گناهِ من گناهي است كه در هيچ زميني نمي تواند ريشه زند


و يا در چشمانِ تو زائيده شود.


تو چترِ نگاهت را از زمين دلم دريغ كرده اي و در قحطيِ واژه ها


سخت ترين مجازات را برايم روا داشته اي.


تا مي خواهم واژه ها را سر بزيرِ نگاهت كنم، شب مي شود و در تاريكي ،

 
هم آغوشِ يك سطرِ ماندهِ به ناگفته هايم، به خواب مي روم.


خوابي كه بدونِ هيچ دغدغه اي درد هايم را


در تو خلاصه مي كند و تو هم به نظاره مي نشيني تنِ تكيده ام را-


كه در حسرتِ صدايت هلهله مي زند مرگ را.


تو رفتي و من مانده ام با واژه هائي كه مهربان تر از ديروزند و


غزل هائي كه روز به روز در تو مي شكنم، تا زاده شود پري زاده اي


كه سهمِ تنهائي ام را ازچشمة چشمانش بنوشم.

+نوشته شده درجمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط پسرتنها |

دوستای عزیزم چندتا سایت معرفی میکنم که ثبت نامش رایگانه لطفا دریغ نکنید وثبت نام کنید چون به خودتونم خوبه

E-comm Iranian

 

  سیستم تبلیغاتی تبادل لینک باکس رایگان   

 

 دوستای گرامی این سایت زیر دیگه واقعا خیلی با حاله

۵۰۰۰ هدیه میده حتما توی این ثبت نام کنید

 بابا خسته نشو ثبت نام

mi118.com
+نوشته شده درچهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:50 قبل از ظهر توسط پسرتنها |